اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

325

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

مروان در ميدان نبرد كشته شد و فرماندهى سپاه ( صالح ) را عمر بن اسماعيل حارثى [ 1 ] داشت . مدت حكومت مروان تا روزى كه كشته شد پنج سال بود و در ذى الحجة سال 132 در شصت و چهار سالگى و بقولى شصت و هشت سالگى كشته شد و سرش را جدا كردند [ 2 ] و چون بريده شد گربه اى آمد و زبانش را ربود و سر نزد ابو العباس فرستاده شد و چون آن را پيش روى وى نهادند ، گفت : كداميك شما اين سر را مىشناسد ؟ سعيد بن عمرو بن جعده گفت : اين ، سر مروان بن محمد بن مروان بن حكم خليفه ديروز ما است . مردم اين سخن را بر وى خرده گرفتند و ابو العباس گفت : اين پير مرد از اين گفتار جز وفادارى منظورى نداشت . بيشتر امر مروان بدست ابو حديده سلمى و اسماعيل بن عبد الله قسرى و اسحاق بن مسلم عقيلى بود ، و رئيس پليس او : كوثر بن اسود غنوى ، و او همان است كه روزى مروان در نبردش به او گفت : واى بر تو پياده شو و آنگاه نبرد كن . ليكن او زير بار نرفت . پس مروان به او گفت : به خدا قسم تو را ادب كنم . گفت : آرزو داشتم كه بر همين كار هم قدرت مىداشتى ! فرمانده نگهبانان او غلامش سقلاب ، و حاجب او غلامش سليم بود . و چهار پسر بجاى گذاشت : عبد الملك ، عبد الله ، [ عبيد الله ] و محمد . در شبى كه مروان كشته شد ، پسرانش : عبد الله و عبيد الله رهسپار صعيد ( مصر ) شدند و سپس راه بلاد نوبه را در پيش گرفتند و جماعتى از هواداران [ مروان ] بديشان پيوستند و شماره آنان به چهار هزار رسيد . عبد الحميد بن يحيى منشى مروان از مصر بيرون نرفت و همانجا پنهان شد تا

--> [ 1 ] تاريخ طبرى ج 6 ص 95 ، 96 ، كامل ج 4 ص 331 : عامر بن اسماعيل حارثى . [ 2 ] طبرى : مردى از مردم بصره بنام ، مغود بىآنكه مروان را بشناسد ، او را از پا در آورد ، و مردى انارفروش از اهل كوفه سرش را از تن جدا كرد ، پس عامر بن اسماعيل سر مروان را نزد ابو عون فرستاد و ابو عون نزد صالح بن على ، و صالح بن على با رئيس پليس خود يزيد بن هانى ، نزد ابو العباس ( يكشنبه 3 روز مانده از ذى الحجة 132 ) .